مرتضى راوندى
422
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
حوالى بغداد ، چون نعمانيه و دير عاقول ، تگرگى عظيم باريد كه هريك از آن جمله ، در وزن ، زياده از صد رطل بود و به صد و پنجاه من محرر مىكردند ؛ و در صورت ، شبيه بود به گاو خفته . و چون بضرب به زمين خورده بود ، موازى يك گز ، به زمين فرورفته بود . » « 1 » در دورهء قرون وسطى ، غير از آفات و حوادث گوناگون ، امراض و بيماريهاى واگيردار نيز ، گهگاه ، تلفات سنگينى ببار مىآورد . قحطى و و با در تاريخ الفى آمده است كه در سال 423 هجرى « در اكثر ربع مسكون ، باران نيامد و قحط عظيم پيدا شد و متعاقب قحط ، وباى عام پيدا شد ؛ چنان كه در اكثر اقاليم سرايت كرد . چنان كه در اكثر تواريخ معتبره مسطور است ، در كمتر از يك ماه ، در اصفهان ، چهل هزار كس مردند و اكثر بلاد هندوستان در اين و با آنچنان شدند كه هيچ متنفسى نماند ، و در حوالى بغداد و موصل و ولايت جبال ، آنچنان جدرى ( نوعى آبله ) شايع شد كه هيچ خانه نبود كه در آنجا بواسطهء جدرى ، يك كس يا دو كس فوت نشده باشند . » « 2 » سيل پس از مرگ سلطان محمود « در غزنه ، سيلى عظيم آمد كه بسى از عمارات رفيعهء آن شهر را خراب گردانيد و خلايق بينهايت در اين سال ، هلاك شدند و بندى كه عمر و بن ليث صفارى در ايام سلطنت خود بسته بود ، آنچنان به اين سيل خراب شد كه اثرى از آثار او ظاهر نشد . » « 3 » قحطى در غزنين در دوران حكومت « سلطان رضى ابراهيم ، رحمة اللّه عليه ، در شهر غزنين قحطى افتاد و غلاى سعرى پيدا آمد ؛ چنان كه بيشتر اهل شهر خانها را در برآوردند و از غزنين به هر طرفى رفتند ، و شبهاى آدينه ، سلطان رضى بر بام كوشك رفتى و همه شب ، نماز كردى و احوال شهر را مطالعه فرمودى . شب آدينه بر بالاى قصر رفت ، چنان كه هر شب آواز قرآن خواندن مقريان و تكرار كودكان و سماع صوفيان و آواز مزامير شنيدى ، نشنيد ، و چراغها و روشناييها ، چنان كه بر حكم عادت هر شبى ديد ، نديد . نيك دلنگران شد . فرود آمد و از خدمتگاران حال شهر باز پرسيد . گفتند : يك هفته است كه در شهر ، از آرد و نان و خوردنى خام و پخته هيچ نمىيابند و قحطى و غلاى سعرى افتاده است ، و در هر محلتى ، پنج شش خانه بيش مردم نيست ؛ الا بيشتر از شهر به هر طرفى برفتند و درهاى خانه برآوردند . سلطان نيك تنگدل شد و همه شب بدينسبب نخفت . ديگر روز ، جمله اعيان و اركان بخواند و برايشان عتاب كرد كه : حال شهر چرا باز ننموديد ؟ تا غم آن بخوردمى . » « 4 » اعيان و امرا و سپهسالاران پس از مشاوره ، جملگى گفتند : اين مهم به همت ابو الفرج فرجد سامان خواهد گرفت . و در وصف ابو الفرج ، مىنويسد كه وى « از در غزنين تاتگينا با دو بست و مستنگ و قزدار و تيز و مكران و قرماشير و نرماشير تا حد عدن و سيوستان و بهروج و كنبايت
--> ( 1 ) . در پيرامون تاريخ بيهقى ، پيشين ، ج 2 ، ص 657 . ( 2 ) . در پيرامون تاريخ بيهقى ، پيشين . ج 2 ، ص 868 . ( 3 ) . همان . ص 861 . ( 4 ) . همان . ج 1 ، ص 235 - 234 .